همه لحظات بزرگ و سرنوشت ساز در تاریخچه دنیا، نمونه بارزی از پیروزی شور و اشتیاق هستند.« رالف والدو امرسون»
چگونه به خواسته واقعی تان برسید؟
آیا تا به حال احساس کرده اید هرکاری که انجام می دهید به رنج ختم می شود؟ برای مثال گاهی افراد حس می کنند اگر رابطه خود را ادامه دهند احساس بدبختی خواهند کرد و اگر هم آن را قطع کنند ، تنهاتر و بدبخت تر خواهند شد و در نهایت کاری انجام نمی دهند... و هم چنان احساس بدبختی می کنند!
به جای این که احساس کنید، در دام اسیر شده اید، از رنج خود بعنوان قوی ترین پشتیبان استفاده کنید. درباره آنچه در گذشته و حال تجربه کرده اید فکر کنید. رنج را با چنان شدتی احساس کنید که به شما قدرتی بدهد تا نهایتاً کاری جهت رفعش انجام دهید. ما به این کار « آستانه عاطفی » می گوییم. چرا به جای منفعل ماندن و انتظار این احساس اجتناب ناپذیر را کشیدن،همین امروز آگاهانه و فعالانه آن را به شکلی ایجاد نمی کنید که تبدیل به انگیزه ای برای بهتر شدن زندگی تان شود؟
365 گام بلند موفقیت-نویسنده : آنتونی رابینز- مترجم: داود رستگاری
بزرگترین ضعف انسان کوچک شمردن یا به عبارت ساده تر، دست کم گرفتن خود است.
قرنهاست که این پند زبانزد اندیشمندان است: خود را بشناس! ولی انگار برداشت بیشتر مردم از این عبارت این است که فقط جنبه های منفی خود را بشناس. بدین ترتیب ، خود سنجی مترادف طوماری از کاستیها، ناتوانیها و نقطه ضعفها شده است .البته شناخت ناتوانیها خوب است زیرا زمینه هایی که هنوز می توانیم د رآن رشد کنیم را نشان می دهد. ولی اگر تنها نقطه ضعفهای خود را بشناسیم، دچار مشکل می شویم و ارزش خود را از دست می دهیم.شما بزرگتر از آن هستید که می اندیشید. پس اندیشه خود را تا حد ظرفیت حقیقی خود گسترش دهید. سعی کنید افکارتان به بزرگی مقامتان باشد! هرگز، هرگز، هرگز خود را دست کم نگیرید. کلمات مواد خام اندیشه ها هستند. فکر ، به گونه ایی حیرت انگیز کلمات و عباراتی که می شنود یا می خواند، تبدیل به تصویر ذهنی می کند. بنابراین ما بر اساس لغات و عبارات نمی اندیشیم ، بلکه صرفا بر پایه تصاویر و یا انگاره ها می اندیشیم. هر لغت و عبارت تصویر ذهنی اندک متفاوتی را ایجاد می کند. اگر کسی به شما بگوید :جیم یک خانه دوبلکس خرید شما یک تصویر را می بینید . در حالی که اگر بگوید ، جیم یک واحد خرید ، تصویر دیگری در ذهن شما شکل می گیرد.
هنگامی که حرف می زنید یا می نویسید مانند یک دستگاه پروژکتور فیلمی را بر پرده فکر دیگران نمایش می دهید . تصاویری را که باز می تابانید، نوع واکنش شما و دیگران را تعیین می کند.برای بزرگ اندیش بودن باید لغات و عباراتی را به کار ببریم که تصاویر ذهنی مثبت و بزرگ را در ذهن تداعی می کنند.
در ستون سمت راست ، نمونه افکار کوچک اندیش ، منفی و یاس آور در ذهن ایجاد می کند. در ستون سمت چپ ، افکار مثبت و بزرگ اندیش مطرح شده است. در ضمن خواندن هر یک از خود بپرسید: چه تصویر ذهنی ای را مقابل خود می بینید؟
|
جمله هایی که تصاویر ذهنی منفی ایجاد می کنند |
جمله هایی که تصاویر ذهنی مثبت ایجاد می کنند |
|
فایده ایی ندارد ،کارمان تمام است. |
هنوز فرصت داریم . بیایید راه جدیدی پیدا کنیم. |
|
یک بار دست به آن کار زدم و شکست خوردم . دیگر هرگز فکرش را نمی کنم. |
این بار شکست خوردم، اما مهم نیست. دوباره امتحان می کنم |
|
هیچ فایده ایی ندارد . حاضرم ثابت کنم. |
خیلی فایده دارد. بگذار برایت ثابت کنم. |
کلام انسان عصای معجزه گر اوست: سرشار از سحرو اقتدار.« خانم اسکاول شین»
از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخنان تو بر تو حکم خواهد شد. « حضرت عیسی»
چهار شیوه برای کاربرد لغات و اصطلاحات بزرگ اندیشانه:
1- از لغات و عبارات مثبت و شادی بخش برای توصیف احوال خود استفاده کنید.هر وقت کسی حال شما راپرسید می توانید در تمام اوضاع و احوال بگویید که حالتان بسیار خوب است تا بتدریج احساس خوب بودن و بزرگ بودن کنید. سعی کنید به عنوان شخصی که همیشه سرزنده است ، شهرت پیدا کنید. این شهرت دوستان زیادی را به دورتان جمع می کند.
2- از کلمات و عبارات شادی بخش و روشن و خوشایند برای توصیف دیگران استفاده کنید.
3- با لحنی مثبت به دیگران دلگرمی دهید. در هر موقعیتی که پیش می آید از آنها تعریف کنید.
4- برای توضیح طرحها و نقشه هایتان از کلمات مثبت استفاده کنید.
همیشه خود را آن گونه که هستید نبینید، بلکه آنگونه که می خواهید باشید ، ببینید.
پس بیاموزیم که:
1- خودتان را دست کم نگیرید. از تحقیر نمودن خویش دست بردارید.نظر خود را روی امتیازاتی که دارید معطوف کنید. شما بهتر از ان هستید که فکر می کنید.
2- اصطلاحات بزرگ اندیشانه به کار ببرید.لغاتی را به کار ببرید که نوید پیروزی، امید ، شادمانی و لذت را می دهند. از به کار بردن لغاتی که تصاویر ناخوشایند شکست، اندوه و نابودی را تداعی می کنند، دوری کنید.
3- بلند نظر باشید. تنها وضعیت موجود را نبینید، امکانات فردا را هم در نظر بگیرید. سعی کنید ارزش مردم،خودتان و سایر چیزها را بالا ببرید.
4- کارهایتان را با دیدی بزرگ اندیشانه ببینید. فکر کنید شغل فعلی تان با اهمیت است . ترفیع بعدی شما تا حد زیادی به تصوری بستگی دارد که راجع به شغل کنونی خود دارید.
5- فراتر از مسائل پیش پا افتاده بیندیشید.نگاهتان را به اهداف بزرگ معطوف کنید. پیش از آنکه درگیر موضوع بی اهمیتی شوید، از خود بپرسید براستی ارزشش را دارد؟
منابع:
جادوی فکر بزرگ- نویسنده:دکتر د.شوارتز - ترجمه:ژنا بخت آور
۴ اثر از فلورانس اسکاول شین- نویسنده : خانم اسکاول شین - ترجمه:گیتی خوشدل
به پیشنهاد یکی از دوستان از این به بعد قراره منبع مطالب رو هم درج کنم. نظر شما چیه؟
بدون احساسات، هیچ تغییری از تاریکی به روشنایی و از بی تفاوتی به تحرک وجود نخواهد داشت. « کارل یونگ»
چگونه از پیامهای دعوت به عمل استفاده کنید؟
شما منبع تمام احساسات خود هستید و در هر لحظه ای می توانید آنها را بیافرینید یا تغییر دهید.پس چرا چنین نکنیم؟ برای خیلی از ما داشتن احساس بد طبیعی است ، اما برای داشتن احساس خوب باید حتماً دلیلی داشته باشیم. اما شما برای داشتن احساس خوب نیازی به بهانه نداریم . همین حالا می توانید اراده کنید که احساس خوبی داشته باشید، و دلیل تان هم فقط این باشد که زنده اید و خواهان زندگی هستید. لازم نیست منتظر کسی یا چیزی بمانید.
365 گام بلند موفقیت
نویسنده : آنتونی رابینز
مترجم: داود رستگاری
بعضی از دوستان پست خصوصیات انسانهای موفق رو خوندن و علاقمند بودند که با این دو نفر که خصوصیاتشون رو بیان کردم صحبت کنند و حتی بعضی ها درخواست کردند که ایمیل اونها رو بدم.
اون آقایی که سوئیس داره دکترا می گیره برادر منه . و اون خانوم هم یه نسبتی با من داشت ولی متاسفانه بعلت علاقه شدید به درس از همسرش جدا شده و اکنون کانادا مشغول تحصیل در مرحله فوق دکترای الکترونیک هست.
متاسفانه امکان تماس با اونها وجود نداره چون من هم به سختی می تونم با برادرم صحبت کنم. ایشون حتی روی ثانیه به ثانیه عمرش هم برنامه ریزی کرده.
با امید موفقیت تمام ایرانیان در سراسر دنیا
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه میتوانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمیماند

سعی کن کارهایت را از صمیم قلب انجام دهی.نه به صرف این که ناچاری انجام دهی.باید به کارت ایمان داشته باشی. یک جریان آب ضعیف ، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می کند.
اسامی سه نفر را که مورد تحسین و سه نفر را که مورد تنفر شما هستند ، بنویسید.افراد مورد ستایش شما باید دارای ویژگیهایی باشند که مایلید آنها را سرمشق خود قراردهید و افرادی که دوست ندارید ، باید واقعاً شما را ناراحت کنند . آنها باید کاری کرده باشند که از نظر شما وحشتناک به شمار آید. لازم نیست این افراد را از نزدیک بشناسید ، اما اگر چنین هم باشد اشکالی ندارد. آنها می توانند سیاستمدار، هنرپیشه ، نویسنده ، مدد کاری اجتماعی ، موسیقیدان یا قاتل باشند. پس از آنکه فهرست خود را کامل کردید سه ویژگی مورد تحسین و یا مورد نفرتتان را در برابر هر نام بنویسید.سپس بر برگه دیگری در یک سمت همه ویژگیهای مثبت افرادی را که ستایش می کنند و در سمت دیگر ویژگیهای منفی اشخاص مورد تنفرتان را بنویسید.این فهرست منبع خوبی برای پیدا کردن جنبه هایی که از خود طرد کرده اید. می باشد. به دقت یکایک ویژگیهایی را که نوشته اید ، بررسی کنید .در ابتدا برایتان مشکل است که تصور کنید در شما همان ویژگی هایی وجود دارد که برای نمونه در هیتلر یافت می شود . مهم است که کلمه های کلی تری از قبیل قاتل را تجزیه کنید. آنچه باید بپرسید این است که چه نوع شخصی چنین رفتاری را از خود نشان می دهد؟ برای نمونه در مورد قاتل، می توان چنین گفت: کسی که خودخواه و خشمگین است و برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست.اگر جمله ای نظیر برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست . به فکرتان رسید ، آنگاه از خود بپرسید : چگونه فردی برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست؟ شاید پاسخی در این ردیف به فکرتان برسد: بیمار، دیوانه و خودشیفته. نکته مهم در این روند این است که عبارات را به اندازه ای تجزیه کنید تا به واژه یا ویژگی مورد نفرتتان برسید.این ویژگیها را پیدا کنید و ببینید کدام یک از آنها با شما اتصالی می کنند.
نیچه می گوید: ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم ، ولی در این که چگونه آنها را تعبیر کنیم ، موثر هستیم.
اولین گام در کار بر سایه، پرده برداشتن است. پرده برداشتن، نیاز به صداقت فراوانی دارد و شخص باید مشتاق باشد تا آنچه را پیشتر نیم توانست ببیند، در خود مشاهده کند. شناخت شخصیت نهفته در تاریکی ، آغاز یکپارچگی شدن و التیام یافتن است. به یاد داشته باشید که هر کدام از خصلت های منفی شما برایتان موهبتی است و بسیار ارزشمندتر از آن است که گمان می کنید. فقط کافی است به این کار بپردازید تا در مدت کوتاهی به موهبت یکپارچه و کامل بودن، شادمانی و آزادی دست یابید.
مطلب نیمه تاریک وجود به نظر من خیلی جالب و کاربردی بود . به نظرم هر کسی نیازمند اینه که حتما در مورد اون بدونه و تو زندگی برای از بین بردن مشکلاتش به کار ببره. بعد از نوشتن این سه مراقبه تصمیم گرفتم که نظر دوستان رو در مورد ادامه این بحث بدونم.
شما دوست عزیز دوست داری همین بحث ادامه پیدا کنه و یا بحث دیگه ایی انجام بشه؟
منتظر نظر شما دوستان هستم.
با تشکر
تمرین:
ابتدا تلفن یا هر چه حواستان را پرت می کند، قطع کنید. پخش موسیقی ملایم می تواند آرامش بخش باشد. اکنون چشمانتان را ببندید و نفس آرام و عمیقی بکشید.ذهنتان را به کمک تنفس آرام کنید و خود را به جریان دم و بازدم بسپارید.پنج نفس آرام و عمیق دیگر بکشید.
۱- دیدار با وجود مقدس خود:
آسانسوری را در درون خود مجسم کنید، وارد آن بشوید و هفت طبقه پایین بروید. اینک از آسانسور بیرون بیاید و باغ زیبایتان را مشاهده کنید. در باغ بگردید و به گل ها و درخت های اطراف توجه کنید. پرنده ها نغمه خوان هستند. روز زیبایی است. به یاد آورید که درباغ خود راحت و ایمن هستید. لحظه ایی درنگ کنید و نفس عمیقی بکشید و زیبایی باغ مقدستان را به درون جذب کنید.گوشه آرامی را برای نشستن پیدا کنید و جایگاه راحتی برای مراقبه فراهم آورید،مکانی که بهترین احساس را به شما می دهد. بنشینید و چشمانتان را ببندید. تا لحظه ایی دیگر یکی از جنبه های وجودتان به سطح آگاهی شما می آید.این جنبه ، بهترین حالت شماست.این جنبه، وجود مقدس شماست.اینک از این وجود باشکوه دعوت کنید تا به طور کامل به آگاهی شما وارد شود. خودتان را مجسم کنید که والاترین توان خود را متجلی کرده اید.حال احساس آرامش می کنید و خاموش، متمرکز و راضی هستید.اکنون از وجود مقدس خود بخواهید که کنار شما بنشیند. دست او را بگیرید و به چشمانش نگاه کنید.از او بخواهید که این هفته در کنارتان باشد و شما را راهنمایی و محافظت کند. سپس از او بپرسید که برای گشودن قلبتان و رها کردن احساسات کهنه و مسمومی که با خود حمل می نمایید، چه باید بکنید؟ اکنون جنبه مقدس خود را در آغوش بگیرید و از او تشکر کنید که به دیدار شما آمده است و قول دهید که دایم در باغتان به دیدار او خواهید رفت.
چشمانتان را باز کنید و درباره آنچه تجربه کردید ، بنویسید. چه دیدید؟ باغ شما چه شکلی بود؟ شما در آنجا چه احساس و قیافه ای داشتید؟ وجود مقدس شما چه شکلی بود و چه گفت؟به خود فرصت کافی بدهید، هر چه بیشتر بنویسید، حکمت بیشتری از طریق شما ابراز خواهد شد. سپس با مداد رنگی تصویر وجود مقدس خود را بکشید. مهم نیست نقاشی شما چگونه باشد، در مسابقه نقاشی شرکت نکرده اید. به خودتان فرصت دهید که دست کم 5 دقیقه نقاشی کنید.
۲- دیدار با سایه خود:
چشمانتان را ببندید و 5 نفس عمیق بکشید. با 5 شماره هوا را فرو ببرید. تا هنگامی که راحت هستید، نفس را نگه دارید، سپس هر چه آهسته تر هوا را خارج کنید. به یاری تنفس ذهن را آرام نمایید و به اعماق آگاهی خود بروید.تجسم کنید به آسانسور وارد شده ،7 طبقه پایین می روید، در باز می شود و شما با مکانی بسیار کثیف، دلگیر و تاریک روبه رو می شوید. بدترین وضعیت را مجسم کنید.به بوی تعفن آن مکان و کثافت و زباله ای که در همه جا ریخته شده است دقت کنید. برای نمونه ، می توانید در غاری مملو از موش،مار،سوسک و عنکبوت باشید. همان جایی را مجسم کنید که به هیچ وجه دوست ندارید. پس از تصور چنین مکانی به تنفس آرام و عمیق ادامه دهید. به گوشه ای نگاه کنید و پست ترین بخش وجودتان را مجسم کنید. اجازه دهید تا تصویری از بدترین حالت شما در ذهن جا بگیرد. سعی کنید تمامی ویژگیهای این جنبه خود را حس کنید و ببینید: چه شکلی هستید؟ چه بویی دارید؟ چه احساسی دارید؟اکنون بگذارید واژه ای که معرف همان شخص روبه روی شماست ، به ذهنتان بیاید. پس از آن که توانستید او را در این دیدار تا حدودی حس کنید، چشمانتان را باز کنید.واژه ای که به فکرتان می رسد و هر چه را که در این تجسم تجربه کرده اید، بنویسید. حداقل به مدت 10 دقیقه بنویسید . بگذارید هر تفکر یا احساسی که آگاهی شما طی این تجربه داشته است، ابراز شود.
۳- وجود مقدس ، وجود تاریک را در آغوش می کشد:
چشمانتان را ببندید و به باغ مقدس خود بازگردید. محیطی امن و مقدس برای تمرین که در پیش دارید، بیافرینید. این بار نیز با یاری تنفس ذهن را آرام کنید و به اعماق آگاهی خود بروید. همان آسانسور دورنی را سوار شوید و 7 طبقه پایین بروید تا به باغ برسید. در باغ به گردش بپردازید و زیبایی آن را تحسین کنید. جایگاه مراقبه خود را بیابید.هنگامی که احساس آرامش و امنیت کردید، تصویر وجود مقدستان را در نظر آورید و تجسم کنید که از تمامی نور آن برخوردار می شوید.پس از اینکه تصویر پایدار شد ، به درون بروید و جنبه تاریک خود را فرا بخوانید.از وجود مقدستان بخواهید وجود تاریکتان را در آغوش بگیرد.تجسم کنید که عشق، مهر و بخشایش را به سوی نیمه تاریک خود می فرستید.به جنبه تاریک خود بگویید که ایمن است و شما تلاش خواهید کرد تا او را درک کنید و دوست بدارید. هر قدر نیاز دارید به خود فرصت بدهید و اگر سایه شما اجازه نمی دهد در آغوشش بگیرید، ناراحت نشوید . بیشتر اوقات مقاومت ما، در تجسم آشکار می شود. هر روز به درون بروید و آنقدر این کار را تکرار کنید تا او بگذارد در آغوشش بکشید. پس از حدود 10 دقیقه با هر دو جنبه خود خداحافظی کنید و به اتاق بازگردید.
حال تجربه خود را با مداد رنگی بر کاغذ نقاشی کنید. باید حداقل 5 دقیقه وقت برای این کار صرف کنید. پس از پایان نقاشی ، دفتر یادداشت خود را بردارید و دست کم 10 دقیقه درباره آنچه به هنگام مراقبه و نقاشی تجربه کردید ، بنویسید.
اگر علاقمند بودید تجربیاتتان را در مورد این مراقبه بنویسید.بعد از این مراقبه حس آرامش عجیبی به شما دست می دهد و روحتان احساس سبکی می کند .
آن هنگام که درک کنید هر آنچه که در دیگران می بینید ، در خود دارید، کل دنیای شما دگرگون می شود .
هدف ما این است که هر آنچه که در دیگران دوست داریم و یا از آن بیزاریم ، بیابیم و در آغوش بگیریم.
هنگامی که این جنبه های طرد شده خود را باز پس می گیریم ، به جهان درون راه می یابیم.به محض آنکه با خود به صلح برسیم ، با جهان به صلح خواهیم رسید .
ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم ، یا ببینیم و خود ، آن نباشیم . ما نمی توانیم صفتی را که در خود نداریم ، در دیگری تشخیص دهیم.
اگر از شجاعت کسی به وجد می آیید ، به دلیل آن است که در وجودتان ویژگی شجاعت را دارید و اگر گمان می کنید کسی خودخواه است،مطمئن باشید شما هم می توانید همان اندازه خودخواهی نشان دهید.زن و مرد از این منظر مساوی آفریده شده اند که هر دو از تمامی ویژگیهای بشری برخوردار هستند.
جان ولوود در کتاب عشق و بیداری، جهان درون ما را به کاخی تشبیه می کند . کاخی بسیار بزرگ با هزاران اتاق و سرسراهای بزرگ، مجسم کنید که یکا یک اتاقهای آن در حد کمال است و هر کدام هدیه خاصی را در بردارد.هر اتاقی نشانه یکی از جنبه های شما و یکی از اجزای تشکیل دهنده کاخ کامل است . در کودکی وجب به وجب کاخ خود را بی هیچ خجالت و یا قضاوتی گشتید و شجاعانه ، موهبت و معمای موجود در تک تک اتاقها را جست و جو کردید. آن دوران هر اتاق اعم از اتاق خواب،دستشویی، زیرزمین، انباری را عاشقانه پذیرفتید. در آن هنگام هر اتاقی برایتان بی همتا و کاخ شما سرشار از روشنایی، عشق و شگفتی بود.
تا آن روزکه کسی به کاخ شما آمد و گفت که آن اتاق نقصی دارد و شایسته این کاخ نیست. او گفت: اگر می خواهی کاخی بی نقص داشته باشی، باید در آن اتاق را قفل کنی! و شما که خواهان عشق و پذیرفته شدن بودید، به سرعت در آن اتاق را بستید. به مرور زمان افراد بیشتری به کاخ شما آمدند و هر کدام نظر خود را درباره اتاقها گفتند ، یکی این اتاق را دوست نداشت و آن یکی ، آن دیگری را. به تدریج اتاقها را یک به یک بستید.اتاقهای بی همتای شما از روشنایی درآمده، به تاریکی فرو رفتند و بدین سان چرخه ای آغاز شد!از آن پس بنا به دلایل گوناگون درهای بیشتری را بستید. دری را بستید ، چون می ترسیدید و در دیگری را بستید، چون به گمان شما آن اتاق بیش از اندازه جسور بود. خلاصه تمام اتاقهایی که مطابق معیار جامعه و یا آرمانهای شما نبودند بستید.
آن روزهایی که کاختان نامحدود و تابناک و هیجانی بود گذشت. دیگر به یکایک اتاقهای خود هم اندازه عشق نمی ورزیدید و آنها را ستایش نمی کردید.با گذشت زمان بتدریج وجود آن اتاقهایی را که بسته بودید، فراموش کردید. در ابتدا متوجه نبودید چه می کنید، اما کم کم اینکار عادت شد .خیلی زود متوجه شدید که فقط در چند اتاق زندگی می کنید.بسیاری از ما در اتاقهای بسیاری را بسته ایم و فراموش کرده ایم که روزگاری کاخ باشکوه بودیم. به تدریج پذیرفتیم که ما فقط یک خانه کوچک دو اتاقه و مخروبه هستیم.
اکنون مجسم کنید ، کاخ شما مکانی است که تمامی وجودتان را چه خوب و چه بد در خود جای می دهد و همه ویژگیهای موجود در این سیاره در شما یافت میشود.خلاقیت،لطافت،عشق،اصالت،زیاده خواهی،درستی،سلامت،اعتماد به نفس،جذابیت،قدرت،خجالت،بی مهری،تنبلی،بیماری و بدی از جمله اتاقهای کاخ شما هستند.هر اتاق بخشی ضروری از ساختمان است و نقطه مقابل هر اتاق نیز در جایی از کاخ شما وجود دارد.فقط از طریق باز کردن یکایک اتاقهای کاخمان است که به بی همتا بودن وجود خود پی می بریم.اگر حقیقتاً خواهان آن هستید که مسیر زندگی خود را دگرگون سازید، باید درون کاختان بروید و درها را یکی یکی باز کنید.باید جهان درونتان را جست و جو کنید و آنچه را که طرد کرده اید ، باز پس گیرید.
خانم دبی فورد در مورد تجربیات خودش در این زمینه اینطور می نویسد: هنگامی که جست و جو در جهان درون را آغاز کردم ، به نظرم کاری غیرممکن آمد.باور داشتم که نمی توانم ولگرد یا قاتل باشم. واقعا نمی خواستم بپذیرم که همه ویژگیهای جهان را دارم.هر چه بیشتر نگاه می کردم شباهت کمتری بین خودم و افرادی که در نظرم خطا کار بودند، می دیدم و در نتیجه هدف من این شد که ببینم چگونه ممکن است جهان در درون من باشد.هر بار چیزی یا کسی را می دیدم که دوست نداشتم، به خودم می گفتم : من هم همین گونه هستم.آنها در درون من هستند.ماه اول به کلی ناامید شدم ، چون حقیقتاً نمی توانستم هیچ کدام از آن ویژگیهای بد را در خود ببینم.تا آنکه یک روز همه چیز دگرگون شد. متوجه شدم منظور این نیست که افراد دیگر در من وجود دارند، بلکه همه ویژگیهایی که دیگران ابراز می کنند، در من نیز هست.اینک برایم روشن شد که باید روی آن ویژگیهای دیگران که مرا ناراحت می کند ، دقت کنم. متوجه شدم، اینها همان اتاقهایی هستند که بسته بودم. آنگاه خود را جای شخصیت هایی که در من نفرت و انزجار ایجاد می کردند، گذاشتم. پذیرفتن برخی از آنها دشوارتر از برخی دیگر بود و به زمان بیشتری نیاز داشت، اما سرانجام به استثنای چند مورد توانستم همه آن شخصیتها را در خود ببینم. به مرور زمان آن صدای درونی که پیوسته همه چیز و همه کس را پیش داوری می کرد، آرام گرفت.متوجه شدم زمانی افراد را مورد پیش داوری قرار می دهم که نمی توانم برخی از حالات یا رفتار آنها را در خود ببینم.دستتان را دراز کنید و با انگشت به کسی اشاره کنید، می بینید که یک انگشت شما متوجه آن شخص است ، اما سه انگشت دیگر، خودتان را نشانه رفته اند.هر گاه دیگری را سرزنش می کنیم، در واقع آن ویژگی را در خود نفی می کنیم. تا هنگامی که خود را نمونه کوچکی از کل هستی نبینید، به صورت فردی مجزا به زندگی ادامه خواهید داد. در این حالت برای یافتن پاسخ و راهنمایی به جای درون به بیرون رو می آورید و در مورد آنچه خوب یا بد است، پیش داوری می کنید.

