تبليغاتX
تفكر مثبت
تفكر مثبت
تفکر مثبت راهی بسوی موفقیت بیشتر

۱_ شما نمی توانید بر محیط پیرامون خود ، بر اوضاع جوی و یا بر عقایدی كه دیگران

درباره شما دارند كنترلی داشته باشید . مهمترین و تنها چیزی كه می توانید بر آن تسلط

داشته باشید افكار و اندیشه های خود شماست . 2_ آنچه مایه خوشبختی و شادی هر

انسانی می شود ، درون اوست ونه عوامل بیرونی .

نوشته شده در تاريخ شنبه 4 اسفند1386 توسط گیلدا |


در جریان آشنایی با قوانین جهان هستی ، عبور از مراحل سه گانه زیر اتفاق می افتد :

1_ هیچ هدف مشخصی نداریم . در این مرحله ، زندگی را بازی شانس و اقبال تصور

می كنیم . و بدون هیچ مقصدی در دنیا پرسه می زنیم . ما قربانی ذهنیت خود هستیم .

2_  روی اهداف خود كار می كنیم . در این مرحله  به اهمیت تعیین اهداف پی

می بریم و می فهمیم كه با تخیلات و تلاش منظم می توانیم به نتایج  خارق العاده

دست پیدا كنیم . ضمنا در خلال همین مرحله است كه درمی یابیم رسیدن به هدف

همیشه باعث خوشبخت تر شدن انسان نمی شود . 3_ روی خود كار می كنیم .

در این مرحله به این نتیجه می رسیم كه به كار بردن تمام تلاش در زمان حال و

پذیرفتن بی قید و شرط زندگی ،اهمیت بسیار دارد و جهان هستی در قبال این

نگرش ، پاداشهایی فراتر از انتظار به ما می دهد . در این مرحله می آموزیم كه

برای موفقیت ، باید توازنی میان كار سخت و زمانبندی صحیح ایجاد نماییم ،

یاد می گیریم كه به جز درماندگی و نومیدی ، راههای دیگری هم وجود دارد .

با رسیدن به توازن و آرامش ذهنی  بیشتر ، نوعی حس مبارزه طلبی را جایگزین

تقلا و كشمكش دائمی و بی ثمر زندگی می كنیم .

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 4 اسفند1386 توسط گیلدا |


هیچوقت ! اما ما می توانیم یاد بگیریم كه با زندگی بهتر كنار بیاییم . از همان

لحظه ای كه قرارداد زندگی در سیاره زمین را امضا می كنیم مكلف به گذراندن

مدرسه زندگی می شویم و تا وقتی كه نفس می كشیم كلاسهای این مدرسه دایر

و پابرجاست .
ما همیشه فكر می كنیم كه پس از پشت سر گذاشتن دوره فعلی

زندگی مان ( پیش دبستانی ، مدرسه ، بلوغ و ...) زندگی آسان تری را شاهد خواهیم

بود . چنین نیست . هیچكس به ما هشدار نداده است ! تعجبی ندارد كه احساس

ناكامی و درماندگی می كنیم . ما از راه دور به زندگی دیگران نگاه می كنیم و به

نظرمان می رسد كه آنها بر جاده ایی هموار گام برمی دارند در حالیكه همان آدمها

هم درگیر مشكلات خاص خودشان هستند ....

نوشته شده در تاريخ شنبه 4 اسفند1386 توسط گیلدا |


تنها راه غلبه بر ترس ، روبه رو شدن با آن است . و ما غالبا به طرف حوادثی كشیده

می شویم كه از رویایی با َآنها وحشت داریم . بنابراین اگر از تنهایی بترسید تنهایی

را برای خود به ارمغان می آورید اگر از بدهكار بودن بترسید به احتمال زیاد با تمام

زیر و بم آن آشنا خواهید شد و اگر از دستپاچگی و پریشان حالی واهمه داشته باشید

همان را تجربه خواهید كرد . این روش زندگی برای تشویق ما انسانهابه رشد كردن است .

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 4 اسفند1386 توسط گیلدا |


چرا اكثریت ما انسانها تا زمانی كه زور بالای سرمان نباشد چیزی را یاد نمی گیریم ؟

بخاطر آنكه تغییری در رفتار خود نمی دهیم . به عنوان مثال مسئله تندرستی را در

نظر بگیرید . ما از چه موقع رژیم غذایی خود راتغییر می دهیم و ورزش را آغاز

می كنیم ؟ از وقتی كه دكتر می گوید : اگر روش زندگی ات را عوض نكنی خودت

را به كشتن می دهی و آن وقت است كه ناگهان به خود می آییم . معمولا كی

دست به دعا و نیایش برمی داریم ؟ وقتی زندگی مان پاشیده و مختل شده باشد.

ما بزرگ ترین درسها را در زمان سختیها می آموزیم . شما مهم ترین تصمیمات

زندگی خود را در چه زمانی اتخاذ كرده اید؟پس از مصیبتها وشكستها و ضربه خوردنها ،

در آن زمانی كه به زانو در آمده بودید .در این زمانها به خود می گوییم : دیگر از

ورشكستگی و ناكامی و برزخ خسته شده ام . می خواهم یك كاری انجام دهم .

ما پیروزیهایمان را جشن می گیریم ولی چیز زیادی از آنها نمی آموزیم در حالیكه

شكستها در عین دردناكی شان آموزنده اند . اگر به گذشته نگاه كنید متوجه

می شوید كه مصیبتها و دشواریها ، در حقیقت نقاط عطف زندگی تان بوده اند .

انسانهای كار آمد به دنبال مشكلات نمی گردند اما اگر با آنها مواجه شوند از

خود می پرسند : برای تغییر عمل و تفكرم به چه چیزی نیاز دارم ؟ چطور می توانم

بهتر از اكنونم باشم ؟ اما بازندگان تمام علایم هشدار دهنده را نادیده می گیرند

و وقتی سقف خانه
پایین آمد می پرسند : چرا تمام بلاها بر سر من نازل می شود
؟

 انسان موجودی عادت پیشه است و تا زمانی كه اجباری برای تغییر كردن نبیند بر

روال همیشگی خود به پیش می رود . جهان همیشه با اشاره
 ایی خفیف به ما

نهیب می زند و هنگامی كه بی اعتنایی ما را می بیند با پتك بر سرمان می كوبد .

بیشترین دردها مربوط به زمانی است كه در مقابل رشد ، مقاومت میكنیم .

نوشته شده در تاريخ شنبه 4 اسفند1386 توسط گیلدا |

 

 

بعضی چیزها ورای درك و فهم ما هستند . وقتی كه نوزادی با ایدز بدنیا می آید .

وقتی كه یك مادر جوان در جریان سرقت مسلحانه به قتل میرسد ، وقتی كه سیل

دهكده ایی را با خود می برد ما می مانیم و پرسشی كه برای آن گویی هیچ پاسخی

وجود ندارد : چرا ؟ اما در سطح زندگی روزمره ، همیشه می توانیم سرنخ هایی

 بدست آوریم . آیا توجه كرده اید كه بعضی از حوادث خاص ، فقط برای بعضی

از افراد خاص اتفاق می افتد ؟ و بعضی از حوادث خاص هم برای بعضی از افراد

خاص اتفاق نمی افتد . هر كسی درس مخصوص به خود را می گیرد . ما
 میتوانیم

به سه طریق واكنش نشان دهیم : ۱_ زندگی من مجموعه ایی است از درسهایی

كه به آنها نیاز دارم ، درسهایی كه با نظم و ترتیب تمام درزندگی ام روی میدهند .

( این سالمترین برخورد است و حداكثرآرامش ذهن را تصمین می كند . )۲_ زندگی

یك مسابقه بخت آزمایی است ، اما من از هر اتفاقی كه روی دهد نهایت استفاده

را میبرم . ( این دومین انتخاب خوب است و كیفیت متوسطی به زندگی می بخشد . )

3_ چرا همیشه همه بلاها سر من نازل می شود ؟ ( این طرز برخورد ، نهایت

ناكامی و بدبختی را تضمین می كند . ) ما در تمام طول زندگی مرتبا با درسهای

تازه مواجه هستیم . و تا زمانی كه درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره

آن هستیم .مهم نیست كه آن را بپسندید یا از آن متنفر باشید ، در هر حال این

واقعیت زندگی است . واقعیتی كه اتفاق افتاده است .
اگر هفت روز هفته

احساس بیچارگی می كنید احتمالا در درسی مردود شده اید . اگرمرتبا شغل و

پول و دوستان خود را از دست می دهید این نشانه آن است كه به درسهای

زندگی توجهی نكرده اید .بدترین چیزی كه میتوانیم بگوییم این است كه : نه

، این منصفانه نیست !

نوشته شده در تاريخ شنبه 4 اسفند1386 توسط گیلدا |
قالب وبلاگ